مهدى رحمانى ولوى / منصور جغتايى

311

تاريخ علماى بلخ ( فارسي )

هيچ‌گاه نشد كه مرحوم آيه اللّه عالم عبارت قوانين را از رو خوانده باشد . وى پس از چهارده سال تصميم گرفت به زادگاهش بازگردد و آنچه را در مدت چندين سال آموخته است به ديگران بياموزد . در آن هنگام وطنش چون لاشه‌اى بىجان زير قدمهاى جنايتكاران له شده بود . عمّال استعمار امنيّت و آرامش مردم را برهم زده بودند و هرج و مرج در همه جا حاكم بود . دست‌نشاندگان انگليس و روس بر امّت مسلمان ظلم و تعدى مىكردند ؛ به‌ويژه شيعيان را بيشتر مورد اذيت و آزار قرار مىدادند و به آتش فتنه و اختلاف دامن مىزدند و به بهانه‌هاى واهى برادران اهل سنّت را عليه شيعيان تحريك مىكردند و در امور مذهبى آنها مداخله مىنمودند . در ايام عزادارى ، حسينيه‌ها و مساجد شيعيان را مىبستند . حكام مستبد به شيعيان به چشم بيگانه نگاه مىكردند ، به‌ويژه در دوران حكومت عبد الرحمن جلّاد كه صدها هزار شيعه جان خود را از دست دادند و زنان شيعه را در بازارهاى هند و آسياى مركزى چون بردگان به فروش رسانيدند و صدها هزار انسان ديگر آواره شدند و به ممالك همسايه پناه بردند . اين سياست در دوران حكومت نادر و ظاهر به شكلى ديگر ادامه داشت . اگر سردار جلّاد عبد الرحمن ملت را مىكشت و زندانى و آواره مىكرد ، اين اميرزادگان نيز زندگى را براى شيعيان دشوار و با مالياتهاى سنگين و كمرشكن آنها را از هستى ساقط كرده بودند . تنها جرم آنها اين بود كه شيعه هستند . آن دولتهاى فاسد اجازهء بنّايى مدارس و تأسيسات آموزشى براى شيعيان را نمىدادند و علماى مبارز شيعه را در سياهچالهاى استبداد ، زندانى و يا ممنوع الخروج مىساختند و آنها حق دفاع از حقوق ملت خود را نداشتند و در اين راه شهدايى نيز تقديم كردند . دولتهاى فاسد هرگز براى باسواد كردن فرزندان شيعه قدمى برنداشتند ؛ لذا علما مكتبخانه‌هاى محلى و مدارس علميّه را داير كردند تا از اين راه به نسلهاى آينده‌شان سواد بياموزند . در آن هنگام سرتاسر مملكت يكپارچه تعصّب و بدبختى بود . فقر مالى و فرهنگى چون ابر سياهى بر سر آن ملت سايه انداخته بود و تمام مراكز دينى شيعيان تعطيل گشته